+ - x
 » از همین شاعر
1 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
2 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
3 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
4 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
5 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
6 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
7 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
8 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
9 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
10 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک

 » بیشتر بخوانید...
 مغتنم گیرید دامان دل آگاه را
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا
 به بخت و طالع ما ای افندی
 شبانه
 ای مطرب جان چو دف به دست آمد
 بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
 پیش جوش عفو بی حد تو شاه

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
احمق که هیچگاه سرت حق نداشته

دردی که ذره ذره مرا خورد، تا به حال
در خاطرش، زمین معلق نداشته

از ما به نزد دوست سلامی ببر، بگو
دنیا به جز کثافتِ خندق نداشته

دیوانه ها مظاهره کردند، باز هم
بازار قلب غمزده رونق نداشته

بنویس پای عکس رفیقت، درشت تر
مردی که زنده گیِ موفق نداشته

خود را به سنگ و چوب زدیم از قضا جهان
پاسخ برای مسأله، مطلق نداشته

برسنگ گور عاشق خود بند بسته کن
مریم! به این زیارتِ بیرق نداشته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *