+ - x
 » از همین شاعر
1 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
2 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
3 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
4 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
5 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
6 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
7 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
8 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
9 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
10 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده

 » بیشتر بخوانید...
 فرست باده ی جان را به رسم دلداری
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 واژه ی منفی
 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
 فریاد زیر آب
 داد جاروبی به دستم آن نگار
 از پگه ای یار زان عقار سمایی
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 فقر را در خواب دیدم دوش من
 چو بلبل نالهٔ زاری نداری

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۶

قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
جهان را بر سرم با یک خم ابرو بگردانی

به نفرینم گرفتارت کنم آخر چرا نامرد؟
برای قتل یارت، در بغل چاقو بگردانی

مگر در چشم هایت راز دنیا را نشان دادند
که هر شب خانقاهی را پر از «یاهو » بگردانی

مرا آتش زدی، خیر است اما می شود، گاهی
کبابم را از این پهلو به آن پهلو بگردانی

امیدی باطلی دارم، پس از من دستمالم را
ببندی مثل تعویذی و در بازو بگردانی

به دستت، ناگهان کرمی نچسپد، پس مواظب باش
اگر روزی کفن را از رخم، یکسو بگردانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *