+ - x
 » از همین شاعر
1 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
2 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
3 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
4 زمانه کج روشان را به بر نکشید
5 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
6 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
7 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
8 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
9 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
10 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی

 » بیشتر بخوانید...
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 چه حریصی که مرا بی خور و بی خواب کنی
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 اندرآ با ما نشان ده راستک
 ای صد هزار خرمن ها را بسوخته
 می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا
 بسوز
 کارخانه ی ستم
 قلت له مصیحا یا ملک المشرق

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۶

قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
جهان را بر سرم با یک خم ابرو بگردانی

به نفرینم گرفتارت کنم آخر چرا نامرد؟
برای قتل یارت، در بغل چاقو بگردانی

مگر در چشم هایت راز دنیا را نشان دادند
که هر شب خانقاهی را پر از «یاهو » بگردانی

مرا آتش زدی، خیر است اما می شود، گاهی
کبابم را از این پهلو به آن پهلو بگردانی

امیدی باطلی دارم، پس از من دستمالم را
ببندی مثل تعویذی و در بازو بگردانی

به دستت، ناگهان کرمی نچسپد، پس مواظب باش
اگر روزی کفن را از رخم، یکسو بگردانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *