+ - x
 » از همین شاعر
1 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
2 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
3 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
4 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
5 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
6 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
7 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
8 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
9 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
10 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم

 » بیشتر بخوانید...
 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
 خواجه غلط کرده ای در روش یار من
 ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین
 ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
 آخر گل و خار را بدیدی
 ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
 نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری
 در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
 روز وصل دوستداران یاد باد

۳.۲
امتیاز: ۳.۲ | مجموع آراء: ۶

بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
درد ارثیست که از حضرت آدم دارم

جان من جور و تیار است چرا مشکوکی؟
به دعای تو دو تا دیدۀ پُر نم دارم

حرف تنها به سر چهرۀ گلگون تو نیست
گله از بخت پدر لعنت خود هم دارم

هر فروشندۀ تریاک به من می گوید
اگر از زنده گی ات سیر شدی؟ سم دارم

چه کنم؟ دست خودم نیست، به قول معروف
در بغل شیشۀ ناموس دو عالم دارم

مثلاً روزی اگر بر جسدم شک کردی
روی بازوی چپم، تاپۀ مریم دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *