+ - x
 » از همین شاعر
1 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
2 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
3 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
4 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
5 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
6 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
7 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
8 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
9 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
10 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده

 » بیشتر بخوانید...
 جدائی شوق را روشن بصر کرد
 عشق در کفر کرد اظهاری
 یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
 رازی میان سینه ء من خار گشته است
 اگر تو گرم و من سردم
 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
 افند کلیمیرا از زحمت ما چونی
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
 مبارکی که بود در همه عروسی ها
 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
آه! هر جنبده را پایانِ کاری می رسد

بعد ما هر جا که دیدی گور متروکی، بکَن
عاقبت دستت به قلب بیقراری می رسد

ما بهشت و حور و غلمان را به دور انداختیم
گور بابایش به هر سرمایه داری می رسد

اندکی رنگ از تو می خواهم که نقاشی کنم
یک غروب ساده که قایق سواری می رسد

کوچه را زنبورها وز وز کنان پر کرده اند
از کجا بوی گریبانِ نگاری می رسد؟

دست بر دامن شدن ها، نیست تقصیرم، رفیق!
هر کجا آیینه است، آ نجا غباری می رسد

در قمار زنده گی، سکس و سیاست مال تو
سهم این مرد روانی، انتحاری می رسد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *