+ - x
 » از همین شاعر
1 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
2 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
3 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
4 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
5 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
6 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
7 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
8 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
9 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
10 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده

 » بیشتر بخوانید...
 قره العین منی ای جان بلی
 دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
 یاد ابر های گذشته بخیر
 صبحدم شد زود برخیز ای جوان
 حیف است کشد سعی دگر باده کشان را
 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 هودج معنی
 از مرگ نترسم که مددکار من است
 دعای مادر
 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
آه! هر جنبده را پایانِ کاری می رسد

بعد ما هر جا که دیدی گور متروکی، بکَن
عاقبت دستت به قلب بیقراری می رسد

ما بهشت و حور و غلمان را به دور انداختیم
گور بابایش به هر سرمایه داری می رسد

اندکی رنگ از تو می خواهم که نقاشی کنم
یک غروب ساده که قایق سواری می رسد

کوچه را زنبورها وز وز کنان پر کرده اند
از کجا بوی گریبانِ نگاری می رسد؟

دست بر دامن شدن ها، نیست تقصیرم، رفیق!
هر کجا آیینه است، آ نجا غباری می رسد

در قمار زنده گی، سکس و سیاست مال تو
سهم این مرد روانی، انتحاری می رسد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *