+ - x
 » از همین شاعر
1 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
2 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
3 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
4 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
5 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
6 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
7 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
8 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
9 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
10 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است

 » بیشتر بخوانید...
 احساس
 بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
 نقش پنهان
 دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 به گوش من برسانید هجر تلخ پیام
 بیا بیا دلدار من دلدار من درآ درآ در کار من در کار من
 ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
 یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
بر صورت وحشت زده ات چنگ بینداز

تا باورت آید، دل تنگِ بنی آدم
یک بار نگاهی به تن سنگ بینداز

یا ماچه سگی را بدوان، کوچه به کوچه
هر جا که نری بود، بِبر جنگ بینداز

اندوه مرا دور سرت، خوب بچرخان
پرتش کن و در درۀ سالنگ بینداز

هر روز، من و حادثۀ گندم و شیطان
تف بر رخ این آدم بی ننگ بینداز

ترسم که خرابی نکند تسمۀ چرمی
بر گرد گلویت، گرهی تنگ بینداز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *