+ - x
 » از همین شاعر
1 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
2 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
3 زمانه کج روشان را به بر نکشید
4 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
5 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
6 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
7 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
8 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
9 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
10 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است

 » بیشتر بخوانید...
 سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من
 میر شکار من که مرا کرده ای شکار
 لبی تا در لبانت می گذارم
 ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
 جایزه برای کرزی
 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
 ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده ام
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 ای عارف خوش کلام برگو
 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
چشم مستت، نشه اش در بوتلِ ودکا نبود

پیش تو و من بماند هرچه کردم: زنده گی
حرف مفت مولوی از عالم بالا نبود

سر به گورستان متروکی زدم، در نیمه شب
جز غباری، روی سنگ قبر آد مها نبود

دست را بالای ابرو سایبانک ساختیم
آه! این اندوه آدم، آخرش پیدا نبود

در کتابی خوانده بودم، روزگاری، در قدیم
خاطراتی را که از یک مردک دیوانه بود

ترس ما از مردن و روز حسابی، هیچ نیست
کاش میمردیم و عقل کاذبی ما را نبود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *