+ - x
 » از همین شاعر
1 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
2 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
3 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
4 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
5 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
6 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
7 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
8 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
9 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
10 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی

 » بیشتر بخوانید...
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا
 ز قند یار تا شاخی نخایم
 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
 من و اختیار
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه
 خورشید قاتل است
 گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن
 سیه چادر مرا پنهان ندارد
 در عالمی که با خود رنگی نبود ما را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
اگر این گریه بگذارد، اگر این بی پناهی ها
به حال مرد نابینا چه گونه سود خواهد داشت؟
چراغ کوچکی روشن بسازد، در سیاهی ها
نترس از گم شدن مریم، سراغم آمدی هرگاه
تنم را توته توته می گذارم، بر دو راهی ها
بنازم دست نقاشی، که بر رغم پشیمانی
دل خونین آدم را کشیده بر صراحی ها
خطر پشت خطر یک سو، سر طاس و سفر یک سو
من و این فصل تابستان، من و این بی کلاهی ها
اگر دیدی به خاک افتادن گل های سوری را
به یاد آور، خزان در ذات خود دارد تباهی ها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *