+ - x
 » از همین شاعر
1 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
2 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
3 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
4 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
5 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
6 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
7 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
8 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
9 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
10 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است

 » بیشتر بخوانید...
 دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
 روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
 ذاتت عسلست ای جان گفتت عسلی دیگر
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 معشوقه بسامان شد، تا باد چنین بادا
 در ستایش های شمس الدین نباشم مفتتن
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
این شهر در گرفته، گرفتار کوری است

ما را غم بهشت و جهنم به کار نیست
چیزی که هست، دغدغۀ مرگ و دوری است

یک عمر توته توته شدم تا غزل شدم
یک بار کس نگفت که حالت چه طوری است؟

تقدیر هر رقم که دلش خواست، می زند
تقدیر، سنگ و شیشۀ آدم بلوری است

دیوانه ایم و هیچ کسی درک مان نکرد
دیوانه را خدا زده، کوه صبوری است

هرگز تو از رسیدن پاییز غم نخور
این سرنوشتِ روشنِ گل های سوری است


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

waqidullah sarwari:

brilliant




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *