+ - x
 » از همین شاعر
1 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
2 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
3 مست ها دروغ نمی گویند
4 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
5 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
6 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
7 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
8 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
9 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
10 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت

 » بیشتر بخوانید...
 دجود است اینکه بینی یا نمود است
 پرنده
 فصل انسان درو
 پرستو
 آینه ای بزدایم از جهت منظر من
 شدم به سوی چه آب همچو سقایی
 صدایی در شب
 آه چه بی رنگ و بی نشان که منم
 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
 در این خانه کژی ای دل گهی راست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
کی به معشوقه رسید هست که جُبران برسد
برگ خشکی که از این شاخ فرو می ریزد
می رود تا غم پاییز به پایان برسد
بین سرمایه و اسلام و سیاست کردن
سهم ما کاشکی آرامش وجدان برسد
گرگ ها زوزه کنان سر به بیابان بنهند
ناگهان بوی تو از سمت بیابان برسد
سده ها شد به حماقت، د ل خود خوش کردیم
به نمازی که در این بادیه، باران برسد
پلک بر هم بگذاریم و فقط پیر شویم
اندکی بعد، اجل با لب خندان برسد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *