+ - x
 » از همین شاعر
1 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
2 مست ها دروغ نمی گویند
3 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
4 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
5 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
6 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
7 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
8 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
9 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
10 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده

 » بیشتر بخوانید...
 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
 روزگاربی عشق!
 چهار بیتی ها
 برخیز که جان است و جهان است و جوانی
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
 ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
 داد دهی ساغر و پیمانه را
 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
 ز اول بامداد سرمستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
گرگ است ولی خود را شکلِ بره آورده
بوسیدن معشوقه جرمی ست که هر دفعه
از مقعدمان قانون، توسِ قره آورده
من مرده ام و روحِ چشمانِ سیاهِ تو
پیوسته مرا بیرون از مقبره آورده
بویت به دماغم خورد انگار شمالکها
عطر گل وحشی را از پنجره آورده
با مشت بزن، بشکن تصویر مرا مریم
شکلی که در آیینه، این مسخره آورده
خیلی متفاوت نیست احساس «هدایت »وار
این تجربه ما را هم سر پره آورده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *