+ - x
 » از همین شاعر
1 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
2 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
3 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
4 زمانه کج روشان را به بر نکشید
5 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
6 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
7 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
8 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
9 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
10 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده

 » بیشتر بخوانید...
 یار آمد به صلح ای اصحاب
 هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
 جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
 بخش چهاردهم
 مستان می ما را هم ساقی ما باید
 ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 بداد پندم استاد عشق از استادی
 مقدر است که تا روح در بدن باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زمانه کج روشان را به بر نکشید
دلدار من!
زمین تخم مرغی ست
گندیده
که دور سر من می چرخد
پس از آن که تو را در آغوش گرفته بود
مصراع بعدی یادم نیست
اما
پدرانم بابه خارکش بوده اند
شب ها خار می خوردیم و روزها خار می ریدیم
شب و روزها خار می خوریدیم
سده های بعد
در یک بامداد
وقتی صدای اذان از منارۀ مسجدی برمی خاست
ما خار شده بودیم
خاری که هرگز چشم افلاک را ندیده بود
دلدار من!
من خاری هستم
فروافتاده از چشم آسمانی
که هرگز کج روشان را به بر نکشید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *