+ - x
 » از همین شاعر
1 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
2 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
3 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
4 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
5 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
6 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
7 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
8 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
9 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
10 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود

 » بیشتر بخوانید...
 دل چو دانه ما مثال آسیا
 رازی میان سینه ء من خار گشته است
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
 امشب جان را ببر از تن چاکر تمام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زمانه کج روشان را به بر نکشید
دلدار من!
زمین تخم مرغی ست
گندیده
که دور سر من می چرخد
پس از آن که تو را در آغوش گرفته بود
مصراع بعدی یادم نیست
اما
پدرانم بابه خارکش بوده اند
شب ها خار می خوردیم و روزها خار می ریدیم
شب و روزها خار می خوریدیم
سده های بعد
در یک بامداد
وقتی صدای اذان از منارۀ مسجدی برمی خاست
ما خار شده بودیم
خاری که هرگز چشم افلاک را ندیده بود
دلدار من!
من خاری هستم
فروافتاده از چشم آسمانی
که هرگز کج روشان را به بر نکشید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *