+ - x
 » از همین شاعر
1 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
2 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
3 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
4 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
5 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
6 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
7 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
8 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
9 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
10 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری

 » بیشتر بخوانید...
 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
 تا دل مسکین من در کار تست
 نسیمی مژده یی آورده امشب
 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 اتفاق
 این صبح همان و آن شب تار همان
 برداشت ما از سیاست
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
آدمی زندگی اش را به لب یار نوشت

کمی از بخت سیاه دل تنگش برداشت
و سپس نام تو را بر در و دیوار نوشت

زندگی روی سرش بار شد و عقده گرفت
صفت خوب جهان را «سگِ مردار» نوشت

آدمی فلسفه را خط زد و یک شعر سرود
غزلی از دل تنگ و دل بی زار نوشت

یاد یک خاطرۀ تلخ و قدیمی افتاد
نام نفرین شده ات را به دو صدبار نوشت

آدمی بخت خوشش را به دو تا سیب فروخت
و غریبانه نشست از غم بسیار نوشت

زندگی، مرگ، خدا... هرچه از این جنس و قبیل
همه را برده به دفترچۀ انکار نوشت

آدمی دیگرِ ِ یک روز خزانی برگشت
نام خود را به سر ِ حلقۀ یک دار نوشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *