+ - x
 » از همین شاعر
1 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
2 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
3 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
4 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
5 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
6 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
7 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
8 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
9 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
10 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود

 » بیشتر بخوانید...
 گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری
 مرا بگرفت روحانی نگاری
 با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟
 سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری
 خامشی ناطقی مگر جانی
 چه گویم رقص تو چون است و چون نیست
 چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
 رفته
 غزل آخرین انزوا
 چه زهرآبی که در پیمانه اوست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
گل گفت و گل شنید... و حالا به زیر خاک

فرقی برای مرد مسافر نمی کند
از راه تا رسید... و حالا به زیر خاک

هر روز کربلا و حسینی و آدمی
هر روز یک یزید... و حالا به زیر خاک

اصلاً جنازه ها خودتان خلق گشته اید
حالا که خود شدید... و حالا به زیر خاک

دیروز فکر یار و هزاران دیار بود
امروز صد امید... و حالا به زیر خاک

صد سال شعر فلسفه و سکس و زندگی
خیرش کسی ندید... و حالا به زیر خاک

یک بیت مانده بود که آخر شود غزل
جان از تنم پرید... و حالا به زیر خاک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *