+ - x
 » از همین شاعر
1 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
2 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
3 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
4 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
5 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
6 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
7 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
8 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
9 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
10 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است

 » بیشتر بخوانید...
 آمده ای بی گه خامش مشین
 سکوت من زیباست
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 روزگاریست که ما را نگران می داری
 دل من دل من دل من بر تو
 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 ادب پیرایه نادان و داناست
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
زنده گی چرخ زدن در دل سرگردانی

اولین سطر خبرهای جهان این بوده
جسدی کشف شد از ساحل سرگردانی

صبر کن تا که اجل روح ترا هم ببرد
یک قدم مانده به سر منزل سرگردانی

فلسفه، شعر، شراب و زن همسایه و سکس
همه اش مثل خودم حاصل سرگردانی

و جهانی که همه پُست مدرنش گویند
مثل خر تا زده پا در گِل سرگردانی

پس کمی فکر بکن شاعر دلتنگ شده!
با غزل حل نشود مشکل سرگردانی

من که صد سال پس از فلسفه بافی دیدم:
خودکُشی _ خاتمۀ عاجل سرگردانی _


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *