+ - x
 » از همین شاعر
1 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
2 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
3 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
4 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
5 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
6 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
7 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
8 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
9 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
10 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری

 » بیشتر بخوانید...
 اگر سرمست اگر مخمور باشم
 در بگشا کآمد خامی دگر
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 گر تنگ بدی این سینه من
 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
 گرچه غم و رنج من درازی دارد
 آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
 آنکه خوابم را ورق می زد
 ای تو برای آبرو آب حیات ریخته
 گفتم برای آنکه بماند حدیث من

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
زنده گی چرخ زدن در دل سرگردانی

اولین سطر خبرهای جهان این بوده
جسدی کشف شد از ساحل سرگردانی

صبر کن تا که اجل روح ترا هم ببرد
یک قدم مانده به سر منزل سرگردانی

فلسفه، شعر، شراب و زن همسایه و سکس
همه اش مثل خودم حاصل سرگردانی

و جهانی که همه پُست مدرنش گویند
مثل خر تا زده پا در گِل سرگردانی

پس کمی فکر بکن شاعر دلتنگ شده!
با غزل حل نشود مشکل سرگردانی

من که صد سال پس از فلسفه بافی دیدم:
خودکُشی _ خاتمۀ عاجل سرگردانی _


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *