+ - x
 » از همین شاعر
1 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
2 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
3 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
4 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
5 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
6 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
7 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
8 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
9 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
10 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد

 » بیشتر بخوانید...
 نوازش
 خوشه چین
 تو هر چند صدری شه مجلسی
 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
 تشناب سالاری
 چراغ اندیش
 من و تو
 تو جانا بی وصالش در چه کاری
 از میان هزارتا خود من
 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۳

امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
یک تا رفیق خوب نداری در این جهان

امشب برای روح خودت یک دعا بکن
بالای لاش گندۀ خود آیتی بخوان

نی - نی برای لاش تو آیت مجاز نیست
تُف کن بر این جنازۀ بی نام و بی نشان

دنیا پُر از سیاست و سکس و شراب شد
بابا تو را خو کشت غم مفلسی و نان

فرقی میان آدم و سگ های کوچه نیست
پر کن دهان مسخره ات را از استخوان

حالا بخوان جنازۀ این لاش گنده را
لعنت بر هر چه آدم نامرد و ناجوان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *