+ - x
 » از همین شاعر
1 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
2 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
3 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
4 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
5 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
6 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
7 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
8 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
9 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
10 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت

 » بیشتر بخوانید...
 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
 خوشا چشمی که او از ديدۀ دل ديده بان دارد
 کشتند بشر را که سیاست این است
 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
 تکت لاتری
 شب دوشینه ما بیدار بودیم
 چهار بیتی ها بخش سوم
 چو بیند روی تو ای نازنین گل
 اندیشه را زبان گواراست پارسی
 هر کی از نیستی آید به سوی او خبری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
باز از جایت بخیزی مثل خر گنگس و گرنگ

یک طرف حلق و دهانت زهر واری بدمزه
یک طرف کابوس دیشب کله ات را کرده مَنگ

نیم ساعت صرف تشناب و سپس با چشم پُت
خیره شو آیینه را _ نی _ خیره شو بر یک ملنگ

روده خالی گشت و حالا فکر بعدی فکر نان
جستجو کن زهر ماری خواهد آوردی به چنگ

باز هم تصمیم رفتن سوی کار اما کجا
آن قدر فرقی ندارد شهرنو یا دهمزنگ

آسمان بارانی است و شهر در زیر غبار
کوچه هایش غرق لای و رهگذرها رنگ رنگ

باز دفتر، باز کارت، مثل ماشین مثل خر
پشت میزت می روی اوقات تلخ و خُلق تنگ

کار و کار و کار و کار و... با دو تا همکار... کار
توبه! همکارش نگویی هر دو تایش چوب و سنگ

باز هم روزت تمام و کارهایت ناتمام
باز هم برگرد منزل، تک و تنها، لنگ لنگ

باز شب تاریک و بارانی و دنیا غرق خواب
زنده گی جاری ست دایم بی توقف، بی درنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *