+ - x
 » از همین شاعر
1 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
2 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
3 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
4 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
5 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
6 مست ها دروغ نمی گویند
7 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
8 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
9 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
10 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته

 » بیشتر بخوانید...
 مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
 کفران
 ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
 دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
 ببستی چشم یعنی وقت خوابست
 ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته
 جوانمردی که دل با خویشتن بست
 نذر کند یار که امشب تو را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
در من دلی که پرشد از آه و بی قراری
آیینه را به مشتم طوری زدم که دیگر
درمن ترک ترک شد تصویر مرد جاری
زیرپلی نشستم تا کس مرا نبیند
آمد سگی کنارم، پرسید گریه داری؟
غمگین نباش، مجنون! رسم جهان بدل شد
لیلی بمان بگوید دیوانه ی فراری!
یک شاخه گل برایت سوغات خواهم آورد
آن هم اگر نمردم از دست انتحاری
مادر کلان پیرم روزی نصیحتم کرد
بنویس روی سنگی این را به یادگاری
تقصیر آدمی زاد از سعی باطلش بود
« ورنه خلاصه می شد دنیا به عشق و یاری»


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

کریمه شبرنگ:

درودبرشماکاوه عزیز هیچ غزل رابه اندازه ی غزل هایت دوست ندارم بدون تعارف،انگاردردمن وشمایکسان است.بهروز باشید...




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *