+ - x
 » از همین شاعر
1 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
2 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
3 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
4 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
5 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
6 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
7 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
8 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
9 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
10 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد

 » بیشتر بخوانید...
 عشق چیست؟
 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
 کرده ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا
 نسیم الصبح جد بابتشار
 تعبیر بی خوابی
 بیست و هشتم
 ساقی زان می که می چریدند
 حرارت عشق
 یک حمله و یک حمله کمد شب و تاریکی
 لولیکان توییم در بگشا ای صنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
احمق که هیچ گاه سرت حق نداشته
دردی که ذره ذره مرا خورد تا به حال
در خاطرش زمین معلق نداشته
ازما به نزد دوست سلامی ببر بگو
دنیا به جز- تنفس خندق- نداشته
دیوانه ها مظاهره کردند، بازهم
بازارقلب غم زده رونق نداشته
بنویس پای عکس رفیقت، درشت تر
مردی که زنده گی موفق نداشته
خود را به سنگ و چوب زدیم ازقضا جهان
پاسخ برای مسأله مطلق نداشته
برسنگ گور عاشق خود بند بسته کن
مریم، به این زیارت بیرق نداشته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *