+ - x
 » از همین شاعر
1 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
2 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
3 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
4 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
5 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
6 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
7 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
8 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
9 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
10 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد

 » بیشتر بخوانید...
 قصهء دلکش نگار بگو
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 دیده ها شب فراز باید کرد
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
 فرا انتظاری
 ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم
 دلت از آسمان برکن
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
کوه رانقش زمین کرده به فریاد آورد
رقص پیغمبر پیری چه تماشا دارد؟
بوی پیراهن خونین تو را باد آورد
آنکه گردن زد و سر را به کف دست گرفت
تابه پیش قدمت هر قدر افتاد، آورد
مثل یک زخم ته ی خاطره ات می ماند
ناله یی را که کسی از دل ناشاد آورد
طعم شیرین کبابی که تورا سیر کند
باید ازمغز سر مُرده ی فرهاد آورد
شعر مارا به جز از خاک دلی نام نکن
آن چه عشق تو به این خانه ی آباد آورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *