+ - x
 » از همین شاعر
1 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
2 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
3 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
4 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
5 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
6 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
7 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
8 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
9 زمانه کج روشان را به بر نکشید
10 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری

 » بیشتر بخوانید...
 هم لبان می فروشت باده را ارزان کند
 بیهوده ها
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
 مادرکم
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته
 گشته ست طپان جانم ای جان و جهان برگو
 آنکه خوابم را ورق می زد

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
پشت هر گپ، چه گره های ظریفی دارد

مثلاً چند نفر پشت سرم می گفتند
که ببین شاعر ما ذهن کثیفی دارد

مثلاً چشم تو مریم چه قدر غمگین است
به خدا مثل دلم ذات شریفی دارد

مثلاً بی تو جهان، خانۀ اشباح شده
رحم کن عاشق تو قلب ضعیفی دارد

گاه نامردترین دشمن ما بعد از مرگ
آرزوی جدل از لاش حریفی دارد

معذرت خواهم اگر پرت و پلا می گویم
قافیه تنگ شده ورنه ردیفی دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *