+ - x
 » از همین شاعر
1 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
2 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
3 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
4 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
5 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
6 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
7 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
8 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
9 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
10 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری

 » بیشتر بخوانید...
 ای جگرها داغدا ر شوق پیکان شما
 جهان تا از عدم بیرون کشیدند
 بیاموز از پیمبر کیمیایی
 دل بیمار و خسته ای دارم
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
 اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
 کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
 فرود آ تو ز مرکب بار می بین

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
شبیه من، شبیه یک عدد انسان سرخورده

به من این زنده گی کابوس وحشتناک مریم شد
چه داد آخر به من این زنده گی، جز قلب افسرده

اگر روزی میایی خانه ام، دروازه را بشکن
مگس ها را ببین وز وز کنان بر دَورِ یک مرده

کسی صد سال بعد از مرگ من هرگز نمی فهمد
که مردی خاطرات عاشقی را با خودش برده

به این هستی، به این دنیای وحشی دل نسوزانی
که این اولاد بد رگ، آدمی را سخت آزرده

جهان یک آدم دیگر به لِست عاشقان افزود
پدر لعنت چرا از ما نپرسیده ست؟ گُه خورده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *