+ - x
 » از همین شاعر
1 مست ها دروغ نمی گویند
2 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
3 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
4 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
5 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
6 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
7 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
8 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
9 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
10 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد

 » بیشتر بخوانید...
 مرا پرسی که چونی بین که چونم
 ساقی برخیز کان مه آمد
 خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی
 الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
 پیوند
 پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
 ای شاخ گل

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
آتش از این دل شوریده به افلاک زدیم

دست دادیم، بُریدند؛ مگر خاموشیم
چون به دندان سگی یک سره مسواک زدیم

به مسلمانیِ ما یک سر مو شک نکنید
گرچه صد جملۀ کفری و خطرناک زدیم

دل ما از غم سرمایه و نان چیر نشد
درد داریم که برسینۀ خود چاک زدیم

حافظ از صوفی و میخانه و تزویر نوشت
ما گپ از فلسفه و مردی و تریاک زدیم

لاله هایی که سر راه شما روییدند
نیست جز ما که پس از مرگ، سر از خاک زدیم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

سجاد:

خیلی خوب بود.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *