+ - x
 » از همین شاعر
1 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
2 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
3 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
4 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
5 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
6 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
7 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
8 مست ها دروغ نمی گویند
9 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
10 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده

 » بیشتر بخوانید...
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
 همچو گل سرخ بر و دست دست
 الهی پاره ای تمکین رم وحشی نگاهان را
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
 خسروانی که فتنه ای چینید
 صنما این چه گمانست فرودست حقیر

۲.۷
امتیاز: ۲.۷ | مجموع آراء: ۳

چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
با گریه کم نگردد، جرم و گناه آدم

گم کرده ای خودت را در وسعت بیابان
افتاده در مسیرت، کفش و کلاه آدم

حوا بهانه بود و ما را فریب دادند
در این وسط ندیدی، یک اشتباه آدم

خود را میان مردم، مردانه منفجر کن
تا باورت بیاید، طرز نگاه آدم

مریم! به سوی گورم وقتی اشاره کردی
لطفاً بگو که این است، پایان راه آدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *