+ - x
 » از همین شاعر
1 مشکل
2 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
3 خسته
4 بکش بر دوش یا بر دار ما را
5 دارو
6 بی پناه بادبان
7 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
8 نوازش
9 جادوگر و جاسوس
10 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن

 » بیشتر بخوانید...
 مرگ پرنده
 من آن ماهم که اندر لامکانم
 سمندر مشربی را ناير و نير گلستانست
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 می دمد صبح و کله بست سحاب
 خنک جانی که او یاری پسندد
 شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند
 اشتباه باور
 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
بین ما و انزوا بگذار پنهان قصه را

قصهء مفت سر بازار نی...افسانه نیست
قصهء هر قصه پردازی مگردان قصه را

بر زبان... زنهار...ما را تو به کشتن میدهی!
گاهگاهی با نگاهی باز برخوان قصه را





یکشنبه 1385/10/10


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *