+ - x
 » از همین شاعر
1 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
2 دارو
3 مشکل
4 جادوگر و جاسوس
5 بکش بر دوش یا بر دار ما را
6 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
7 نوازش
8 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
9 خسته
10 کوچه گرد

 » بیشتر بخوانید...
 آب زنید راه را هین كه نگار می رسد
 مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری
 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
 گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
 از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری
 سرگذشت گل غم
 چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 منگنه

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
من که میرقصم بیا و بازهم آتش بزن

من که میرقصم...بیا همسایهء تنهای من
سایبان و سایه ام را پشت هم آتش بزن

شاید این آتش چراغ راه لرزانی شود
یک قدم با من برقص و یک قدم آتش بزن

پاره کن دام مرا و هفت اندام مرا
با طنین طبل میدان دم به دم آتش بزن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *