+ - x
 » از همین شاعر
1 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
2 کوچه گرد
3 بکش بر دوش یا بر دار ما را
4 نوازش
5 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
6 مشکل
7 بی پناه بادبان
8 بی خبر
9 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
10 خسته

 » بیشتر بخوانید...
 رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما
 گم شدن در گم شدن دین منست
 آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
 پرچو شدم
 آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند
 در خاک و خون خزیدی، حتا کفن نداری
 هفتاد و دو سر
 مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
 برادران من
 من بسازم ولیک کی شاید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
عشق ای عشق پدر لعنت همینی همچنان

قاتل هابیل و قابیلی ولی با این همه
ناز نازی چون همیشه نازنینی همچنان

مثل یک شعر قدیمی در رواق یاد ها
با همه تکرار در دل مینشینی همچنان

استخوان ماپر از شب گشته...خاکستر شده
آفرین بر تو که خورشیدآفرینی همچنان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *