+ - x
 » از همین شاعر
1 خسته
2 بکش بر دوش یا بر دار ما را
3 مشکل
4 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
5 بی خبر
6 کوچه گرد
7 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
8 نوازش
9 جادوگر و جاسوس
10 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن

 » بیشتر بخوانید...
 ثباتش ده که میر شش جهات است
 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
 فقط یکبار مینازم به بختم
 دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است
 رحم بر یار کی کند هم یار
 زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا
 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
 مسلم آمد یار مرا دل افروزی
 آن یار کز او خانه ما جای پری بود
 خیام اگر ز باده مستی خوش باش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گشته ام از گامهای خویش خسته ای وطن
استخوان صبر من دیگر شکسته ای وطن

خانه های شهر را در پیشواز این غریب
صد دریچه باز و دروازه ست بسته ای وطن

تا نماند یک پری هم در دیار دلبری
دیو هفتاد و دو سر از بند رسته ای وطن

تا بسوزانند دستی را که میکارد چراغ
میرسند آتش به دستان دسته دسته ای وطن

از کجا همراه خواهم تا پناه من شود
پشت هر دیوار نامردی نشسته ای وطن

نیستم آنقدر در فکر شکست خود ولی
خسته گی من ترا بسیار خسته ای وطن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *