+ - x
 » از همین شاعر
1 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
2 بی پناه بادبان
3 دارو
4 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
5 کوچه گرد
6 بی خبر
7 بکش بر دوش یا بر دار ما را
8 خسته
9 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
10 جادوگر و جاسوس

 » بیشتر بخوانید...
 صنما سپاه عشقت به حصار دل درآمد
 كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟
 خواب ناتکرار
 باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
 تو نسیتی که ببینی
 ز درد نوش بلا نوش کن تو لای جواب
 مطرب جان های دل برده
 شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم
 بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا
 ای جان گذرکرده از این گنبد ناری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چارسو مشکل مگر مشکلترین خود این منم
بر در امید قفل آهنین خود این منم

چارسو بن بست اما آنچنان هم بسته نیست
آنکه راهم را گرفته اینچنین خود این منم

عشق از هفتاد دیوار ستمگر بگذرد
پرده در بین من و تو نازنین خود این منم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *