+ - x
 » از همین شاعر
1 نوازش
2 خسته
3 کوچه گرد
4 بی پناه بادبان
5 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
6 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
7 بی خبر
8 دارو
9 جادوگر و جاسوس
10 مشکل

 » بیشتر بخوانید...
 صوفیانیم آمده در کوی تو
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 ابناء ربیعنا تعالوا
 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
 تلاوت اشک
 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
 در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

درد اگر یاری کند از کربلا ها بگذرم
بی پناه بادبان از هفت دریا بگذرم

هفت دریا را به یک طوفان بسازم رام خود
هفت را بگذار از هفتاد صحرا بگذرم

سیب سرخی پشت این دیوار در فکر من است
بگذرم از جان مگر کی از تمنا بگذرم


چهارشنبه 1385/10/20


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *