+ - x
 » از همین شاعر
1 چیدمان دانه ها

 » بیشتر بخوانید...
 باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 بخش دهم
 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
 ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
 من و من
 آدمک
 مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن
 من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
 ساقیا شد عقل ها هم خانه دیوانگی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می رسد از راه سواره
کف دست تخته شطرنج را خوب خوانده است
برد با کیست؟
بدون بازی می دانم که بازنده زن نیست
می رسد از راه سواره
چای را به تاخیر کشیدن، سیگار را به تاخیر خوردن
شروع بازندگی یک بازیگر است
چیدمان دانه ها در چین های صورتم پیداست
یک، دو، سه
سی سال پشت این تخته نشسته ام و هیچ دانه ی را از جایش تکان ندادم
می رسد از راه و پیاده می شود و بهم می زند بازی را
تخته می ایستد در برابرم و من در کسی فرو می روم
حالا روی تخته نشسته ام و دانه ها مرا بازی می کنند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *